سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ..... تیز میشن .... ابی میدن .
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ..... ستار گوش میدن که نفهمن چی شده .
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ..... مثلا عاقل می شن .
سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه .... دنبال یه آدم حسابی می گردن .
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز مشن ....... دیدشون عوض می شه سن 24 سالگی : نه ..... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...... اصلا لیاقت عشق منو نداشت .
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند ؟ ...... طرف باید باباش پولدار باشه .... حالا خوشکل هم باشه بد نیست .
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همه ی عمر می خواستم ..... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگی : آخیش ..
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم .