. به همین خاطر پرسید:” چرا آن گنجشک تک و تنهاست؟” مغازه دار توضیح داد:” آن گنجشک از بدو تولد ناقص العضو به دنیا آمده و تا آخر عمر هم نخواهد توانست پرواز کند. به همین خاطر در نظر داریم کاری کنیم که برای همیشه به خواب ابدی فرو رود.” پسر در حالی که دست نوازش روی گنجشک می کشید، با حزن و اندوه گفت:” منظورتان این است که او را خواهید کشت؟” مغازه دار گفت:” باید قبول کنیم که این گنجشک تا آخر عمر هرگز قادر به پرواز و بازی با پسری مثل شما نخواهد شد.” پدر و پسر مدت کوتاهی با هم به گفت و گو پرداختند. آخر سر پدر به مغازه دار گفت که قصد خرید همان گنجشک را دارند. مغازه دار پس از شنیدن نظر آنها گفت:” با پولی که پرداخت می کنید، می توانید یکی از این گنجشک ها ی سالم را انتخاب کنید. چرا آن را انتخاب می کنید؟” پسر کوچولو با شنیدن این حرف خم شد، با دو دست لبه ی چپ شلوارش را گرفت و آن را بالا کشید. پای چپش را که بدجوری پیچ خورده و چلاق بود و با بازوبندی فلزی محکم نگه داشته شده بود، به مغازه دار نشان داد و در حالی که به او نگاه می کرد، به نرمی گفت: ” می بینید، آقا! من هم نمی توانم خوب بدوم. این گنجشک هم به کسی نیاز دارد که وضع و حالش را خوب درک کند!”
” تئودور روزولت” می گوید:
مهم ترین عنصر کامیابی، داشتن راه و رسم همدلی و همراهی با مردم است.