پسرخاله ام با ديدن چشم هاي گريانم پرسيد چه اتفاقي افتاده است و اگر شوهرت دست روي تو بلند کرده باشد خودم به حساب او مي رسم و ... درحالي که سرگيجه عجيبي داشتم و سرم از شدت درد داشت منفجر مي شد از کمال خواستم تا خونسردي خودش را حفظ کند.
پسر خاله ام که در خانه تنها بود بلافاصله يک عدد قرص و ليوان آب را به دستم داد و گفت: اين قرص را بخور تا سردردت آرام شود.
در اين لحظه بغض زن جوان ترکيد و او با گريه گفت: متاسفانه با خوردن اين قرص به خواب عميقي رفتم و وقتي به هوش آمدم متوجه شدم پسرخاله ام که هميشه ادعا مي کرد پشتيبان و حامي ام است از من سوء استفاده کرده است و...
مي خواستم کمال را بکشم اما او که مي ترسيد همسايه ها يشان متوجه سروصداهايم بشوند فرار کرد و من به اينجا آمدم تا ببينم چه خاکي بايد بر سرم بريزم.اي کاش به جاي مطرح کردن مشکلات زندگي ام در بين اقوام و آشنايان به نزد يک مشاور خانواده مي رفتم و از پدرو مادرم راهنمايي مي خواستم تا اين اتفاق شوم برايم به وجود نمي آمد.
من و همسرم بايد هر دو رازها و مهارت هاي زندگي مشترک را ياد مي گرفتيم و به همديگر احترام مي گذاشتيم. افسوس و صد افسوس که راه زندگيمان را اشتباه رفتيم.يادآور مي شود ماموران کلانتري ۲۰مشهد در پي اظهارات اين زن جوان متهم پرونده را دستگير کردند و تحقيقات در اين باره هم چنان ادامه دارد