دشمنمحوری
در سوی دیگر این میدان، جریانی قرار دارد که بقای سیاسی و فکریاش نه در آرامش، که در «تنش» تعریف میشود. برای این گروه، «دشمنمحوری» یک استراتژی دفاعی نیست، بلکه یک «کسبوکار» است. آنها از فضای امنیتی، از طبلِ جنگ و از بنبست دیپلماتیک تغذیه میکنند.
از تندروهای داخلی تا جریانهایِ معاندِ خارجی را در بر میگیرد، نشانهای از تنشزدایی را به مثابه «تهدیدِ بقای خود» میبینند. برای آنها، آرامش انگار پایانِ جولانِ شعارهای تند و بینتیجه است بنابراین طبیعی است که هر بهانهای را از یک ویرگول در متن توافق تا یک تفسیرِ دوپهلو برای سنگاندازی مسیرِ عقلانیت دستاویز قرار دهند.
عقلانیت
مقابل جریانِ کاسبان بحران، جریانی قرار دارد که جنگ را «شرّ مطلق» و ویرانگر میداند و باور دارند تداوم این مسیر، نه به «اقتدار»، که به فرسایشِ توان ملی ختم میشودو اقتصاد بدتر میشود.
عقلانیت حکم میکند که برای نجات کشور باید از هیجاناتِ کاذب فاصله گرفت و بر منافع ملی متمرکز شد. دفاع از تفاهمنامه دفاع از عقلانیت است. کسانی که بر اجرای دقیق توافق اصرار دارند، در پیِ آناند که مانع از گروگانگرفته شدنِ نسل آینده توسط کاسبان جنگ شوند.
راهبردِ پیشِ رو روشن است: «رصدِ هوشمندانه و بیاغماض». باید با چشمانی باز بر تمامِ بندها نظارت کرد تا بهانهای برای کاسبان تحریم باقی نماند. اگر دلسوز این آبوخاک هستیم، باید میان «مصلحتِ ملی» و «منافعِ جریانی» مرزبندی کنیم. ثبات و آرامش، تنها راه خروج از این چرخه باطل است؛ راهی که نه با شعار بلکه با درایت، تدبیر و نگاهی واقعبینانه به منافعِ مردم ساخته میشود.