هر بار که دولت با ناترازی روبهرو میشود، یک نسخه آشنا روی میز میگذارد، گران کنید تا مصرف کم شود. دیروز برق و آب، امروز بنزین و فردا شاید کالای دیگری، گویی در ذهن برخی مدیران، افزایش قیمت نه آخرین راهحل، بلکه نخستین و سادهترین گزینه است.
اما اگر قرار است مردم هزینه ناترازی را بپردازند، حق دارند بپرسند دولت برای کاهش واقعی مصرف چه کرده است؟
در دو سال گذشته چه تعداد خودروی کممصرف، هیبریدی یا برقی وارد کشور شده است؟ چه برنامه موثری برای اسقاط و جایگزینی میلیونها خودروی فرسوده و پرمصرف اجرا شده است؟ چرا همچنان خودروهایی تولید میشوند که مصرف سوخت آنها فاصله قابل توجهی با استانداردهای جهانی دارد؟ برای توسعه ناوگان حملونقل عمومی چه میزان سرمایهگذاری انجام شده است؟ چه اقدامی برای کاهش ترافیک، بهبود کیفیت سوخت و مدیریت هوشمند مصرف انرژی صورت گرفته است؟
مصرف بالای بنزین فقط نتیجه رفتار مردم نیست؛ بخش مهمی از آن محصول خودروهای پرمصرف، ناوگان فرسوده، ترافیک، ضعف حملونقل عمومی و سالها سیاستگذاری نادرست است. تا زمانی که این مشکلات پابرجاست، افزایش قیمت تنها هزینه ناکارآمدی را از بودجه دولت به جیب مردم منتقل میکند.
تجربه نشان داده است که افزایش قیمت، اگر با اصلاحات ساختاری همراه نباشد، تنها اثری موقت بر مصرف دارد و پس از مدتی ناترازی دوباره بازمیگردد. در این میان، آنچه ماندگار میشود، کاهش قدرت خرید مردم و فشار بیشتر بر معیشت خانوارهاست.
مدیریت یعنی پیشگیری، برنامهریزی و اصلاح ساختار؛ نه اینکه هر بار با بروز یک بحران، آسانترین راه یعنی گران کردن انتخاب شود. اگر قرار باشد پاسخ هر ناترازی فقط افزایش قیمت باشد، دیگر نمیتوان نام آن را مدیریت گذاشت؛ این تنها انتقال هزینه ناکارآمدی به مردم است.
کاهش مصرف بنزین از مسیر رقابتی شدن صنعت خودرو، واردات خودروهای کممصرف، اسقاط خودروهای فرسوده، توسعه ناوگان حملونقل عمومی، بهبود کیفیت سوخت و مدیریت هوشمند مصرف انرژی میگذرد، نه از تکرار نسخهای که هر بار تنها یک نتیجه به همراه دارد؛ سمفونی گرانی.