محمود جامساز
ملت به دنبال جنگ نیست

ادعای ترامپ مبنی بر درخواست میانجیگران برای توقف حملات و بازگشت به مذاکرات، صرفنظر از صحت و سقم آن، فیالواقع انعکاس تمایل ترامپ بر توقف جنگ و ورود به فرایند دیپلماسی تعاملی با جمهوری اسلامی است.
دلیل توقف حمله هرچه باشد، فرصتی است که سیاستمداران از ویرانگریها بر اساس منطق هزینه ـ فایده ارزیابی نموده و آثار مخرب جنگ را بر زندگی و حیات ملت و داراییهای مالی و جانی کشور، در تصمیمات خود در راستای منافع ملی لحاظ کنند.
سیاست نابودی اسرائیل و مبارزه با استکبار جهانی، کشور را با درگیری، تحریم و انزوای سیاسی و اقتصادی روبهرو کرده که جز بیثباتی اقتصادی، تورم مزمنی که به مرز سهرقمی رسیده و قدرت خرید پول ملی را کاهش داده در بر نداشته است.
منابع ثروت ملی به جای تأمین مالی تأسیسات و تقویت زیرساختها و دستیابی به توسعه پایدار به تقویت صنایع نظامی، اعم از هستهای و موشکی اختصاص یافته تا جنگ به داخل کشور کشیده نشود؛ اما جنگ شد و آسیبهای اقتصادی و لطمات اجتماعی سنگینی به کشور وارد شد.
گرچه عملکرد پدافندی ما جهان را متحیر و منطقه را به آشوب کشید و استفاده از اهرم تنگه هرمز، سطح تنش را تا بحران انرژی در عرصه جهانی بالا برد، اما محاصره دریایی آمریکا، تجارت خارجی ۹۰ درصدی ما را از بنادر جنوب متوقف کرد که آثار آن بر افزایش بهای دلار، تورم و کمبود کالاها و بهویژه کمبود کالاهای اساسی بازتاب خواهد یافت.
با درگیری حوثیها با عربستان سعودی، تنگه استراتژیک بابالمندب که از ظرفیت حمل ۱۲ درصد تجارت جهانی و یکچهارم ترافیک کانتینری جهان برخوردار است، به روی شناورهای عربستان بسته شده است. بسته شدن بابالمندب، در امتداد انسداد تنگه هرمز، ۲۵ درصد ظرفیت انرژی جهان را مسدود و جبهه جدیدی در جنگ انرژی میگشاید که علاوه بر کشورهای منطقه، کشورهایی چون چین، ژاپن، هند و اروپا را نیز وارد فاز جدیدی از بحران میکند.
سه سناریو پیش رو:
۱- حمله با مساعدت اسرائیل، با مقاصد و با هدف خاتمه جنگ.
۲- حمله به خارک یا جزایر سهگانه یا بخشی از خاک جنوب کشور، بهمنظور اعمال فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی، همزمان با تشدید محاصره دریایی برای دستیابی به توافق.
۳- مقاومت جمهوری اسلامی و تهاجم متقابل موشکی و پهپادی و تبدیل جنگ به جنگ فرسایشی که تفاوت قدرت تابآوری طرفین، تعیینکننده نتیجه جنگ خواهد بود.
حال این پرسش کلیدی مطرح است: آوردههای فیزیکی و مالی هر دو طرف چیست؟ بر اساس آمار بانک جهانی در سال ۲۰۲۵، تولید ناخالص داخلی (GDP) آمریکا ۳۰.۶ تریلیون دلار و جمهوری اسلامی ۳۵۷ میلیارد دلار آمریکا بوده است؛ یعنی حجم اقتصاد آمریکا ۸۵.۷ برابر بزرگتر از ایران است. از طرفی، پیت هگست، وزیر جنگ، در برابر کمیته سنا در هفته گذشته اعلام کرد ۳۷.۵ میلیارد دلار در جنگ با جمهوری اسلامی هزینه شده که در برابر بودجه ۱.۳ تریلیون دلاری آمریکا ناچیز است. در مقابل، بودجه نظامی جمهوری اسلامی حدود ۱۰ میلیارد دلار است؛ کمتر از یک صدم درصد بودجه نظامی آمریکا که بخشی از آن بودجه امنیتی است. بدین ترتیب، خسارات آمریکا تاکنون حدود ۴۰ میلیارد دلار بوده که بخشی از آن را از طریق فروش نفت پوشش داده، اما به گفته سخنگوی دولت، خسارات وارده به کشور ما، صرفنظر از تلفات جانی، 270 میلیارد دلار برآورد شده است.
آنچه نادیده گرفته شده، منافع و خواست ملت است که خواستار آرامش و یک زندگی متعارف و بیتنش است. مردم صلح را بر جنگ ترجیح میدهند و از نابودی ثروتها و داراییهای ملی نگراناند. عقبماندگی کشور بالقوه ثروتمند خود را ناشی از تخصیص منابع ملی به تحقق آرمانهای ایدئولوژیک میدانند که کشور را از پیشرفت و توسعه محروم ساخته است.
پرسش این است با دشمنستیزی و جنگ با اسرائیل و آمریکا چه نعمتی نصیب کشور و ملت ایران شده است. ایکاش جنگطلبان جمهوری اسلامی هم در اندیشههای خود، با منطق همین ترازو، تجدیدنظر کرده و از روشی که ژنرال پارک چونگهی، رهبر کره جنوبی، در برابر دشمن دیرینه خود، ژاپن، پیش گرفت، بیاموزند. او با کنار گذاشتن دشمنیها با ژاپن موفق شد از دشمن، دوستی بسازد که اکنون حجم تجارت خارجی دو کشور به رقم شگفتانگیز ۷۵۰ میلیارد دلار رسیده است.