من نمیتوانم میان اشک یک مادر و اشک مادری دیگر تفاوت بگذارم. مادری که فرزندش معترض بود، مادری که فرزندش مأمور بود، مادری که رهگذری بیپناه را از دست داد؛ همه، یک اندوه را بر دوش میکشند. درد، رنگ جناح و عقیده نمیشناسد.
شاید شما با سخنان من موافق نباشید. این حق شماست. اما آیا سزاوار است که اختلاف نظر، به تهدید و نفرت بینجامد؟ آیا کشوری که فرزندانش زبان گفتوگو را فراموش کنند و به جای استدلال، یکدیگر را حذف کنند، میتواند آیندهای روشن داشته باشد؟
ایران امروز به بلوغی تاریخی نیاز دارد؛ بلوغی که در آن گفتوگو جایگزین خشونت شود، اعتراض مدنی حقی به رسمیت شناخته شود، رواداری نسبت به مخالف فضیلتی ملی باشد و هیچکس به سبب اندیشه، نقد یا اعتراض، مستحق حذف، تحقیر یا مرگ شمرده نشود.
نه خشونت، راه نجات ایران است و نه حذف. هیچ ملتی با انتقام، آباد نشده است. کشورها زمانی قد میکشند که شهروندانشان بیاموزند حتی در عمیقترین اختلافها، کرامت انسانی یکدیگر را پاس بدارند.
من از شما نمیخواهم که همفکر من باشید. تنها از شما میخواهم که پیش از فرستادن یک پیام تهدیدآمیز، لحظهای به مادری بیندیشید که چشم به راه آرامش فرزندش است. باور کنید هیچ مادری، از ترسیدن فرزند دیگری احساس امنیت نمیکند.
بیایید این زنجیره کینه را همینجا متوقف کنیم. اگر قرار است ایران به سمت توسعه و رفاه و آرامش حرکت کند باید با دستان و اراده همه فرزندانش این مسیر طی شودنه با حذف یکدیگر، نه با نفرت از یکدیگر، و نه با مرگ یکدیگر.
من هنوز به ایران و فرزندانش امید دارم.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده