افسوس که نمي دانستم دختر مورد علاقه ام چه کار مي کند و در واقع حرص و طمع ازدواج با دختري پولدار چشم هايم را به روي واقعيت هاي زندگي بسته بود.حدود ۵ماه از اين ماجرا گذشت و همراه خانواده ام به خواستگاري دختر مورد علاقه ام رفتيم. اما خانواده ام با ديدن پدر و مادر او و تحقيقاتي که انجام دادند مخالفت شديد خود را با اين ازدواج اعلام کردند.
در اين شرايط من که در عالم روياهاي خود، آينده باشکوهي را به پشتوانه ثروت پدر اين دختر ساخته بودم ارتباطم را با او قطع نکردم و با خانواده ام سر ناسازگاري گذاشتم. حتي تصميم داشتم به تنهايي و بدون حضور پدر و مادرم براي ازدواج اقدام کنم. اما امروز سرم محکم به سنگ زمانه خورد و نتيجه اشتباهات خودم را ديدم.
اردشير افزود: من و ساناز داخل خودروي او نشسته بوديم که پليس ما را متوقف کرد و در بازرسي از داخل خودرو و کيف دستي دختر مورد علاقه ام چند بسته کريستال وشيشه کشف شد. باورم نمي شد چه مي بينم و هرچه گفتم که از اين موضوع بي اطلاع هستم فايده اي نداشت و ماموران هر دوي ما را دستگير کردند.
تمام بدبختي هايم از آن ميهماني شيطاني و حرص و طمعي که به ثروت فردي ناشناس داشتم آغاز شد و آتش لج بازي با پدر و مادرم آن را شعله ورتر کرد.