کمتر مترجمی را می توان پیدا کرد که بر هر دو زبان تسلط کافی داشته باشد . علاوه بر آن، بسیاری از افرادی که بنا به دلایلی بر دو زبان تسلط کافی دارند ، تحصیلات دانشگاهی و ذوق کافی برای ترجمه ندارند . ترجمه، علاوه بر تسلط کافی به دو زبان مستلزم علاقه ، ذوق و استعداد نیز می باشد و جمع شدن همه این ویژگیها در یک فرد به ندرت اتفاق می افتد .
آموزش ترجمه در دانشگاهها نیز با مشکلات عدیده ای روبروست . متاسفانه دانشجویان زمانی دروس ترجمه را می گذرانند که در مورد خود زبان انگلیسی اطلاعات کافی ندارند و هنوز در مورد واژهها و ساختارهای ساده انگلیسی دچار مشکل هستند . علت این امر این است که تا کنون زبان خارجه مرتبه مستقلی در آزمون ورودی دانشگاهها نداشت و دیپلمه ریاضی ، تجربی و انسانی می توانستند وارد این رشته شوند و گاهاً این انتخاب نه از سر علاقه ، که از سر ناچاری بود .
از طرف دیگر ، بسیاری از دانشجویان فارسی زبان که درس اصول و ترجمه را می گذرانند فکر می کنند که مشکلات فقط مربوط به زبان انگلیسی است در حالیکه اکثر آنها با ساختار و ترکیبات زبان فارسی نیز آشنایی کافی ندارند و از اصول نگارش فارسی نیز خیلی کم می دانند و به قول دکتر صفوی گناه بی سوادی شان را بر گردن زبان فارسی می اندازند .
همین عوامل باعث می شود که امروزه شاهد ترجمه هایی باشیم که نه شباهتی به زبان فارسی دارند و نه می توان چیزی از آنها فهمید .
گروه دوم : مشکلات مربوط به ماهیت زبان
مسئله تفاوت بین زبانها برای اولین بار از سوی یک فرد مردم شناس بنام مالینفسکی (Malinovsky) مطرح شده . او که به مطالعه فرهنگ و زبان یک قبیله بومی در جزیره تروبریاندTrobereyand مشغول بود متوجه شد که آنها برای برخی مفاهیم ، از جمله حرکت قایق در آب ، واژههای زیادی دارند که برای آنها معادلی در زبان انگلیسی نمی توان یافت و چنین استدلال کرد که برخی از مفاهیم قابل ترجمه از زبانی به زبان دیگر نیستند .این بحث را دو فرد زبانشناس به نامهای ادوارد ساپیر (Edward Sapir) و بنیامین لی ورف ( Benjamin Lee Whorf ) بسط و گسترش دادند و بعداً تحت عنوان نظریه نسبیت زبانی و یا نظریه " ساپیر-ورف" ( Sapir – Whorf hypothesis) مطرح شد . این نظریه معتقد است که تفاوت بین زبانهای دنیا بسیار زیاد است . روح این نظریه را می توان به صورت زیر خلاصه کرد :
«هر زبانی بر حسب علایق گویشوران خود ، محیط زندگی و فرهنگ آنها ، برش خاصی از واقعیت های جهان خارج را انتخاب و نامگذاری می نماید که این انتخاب ها با انتخاب های سایر زبانها یکسان نبوده و از طرف دیگر بر واقعیت های جهان خارج عیناً منطبق نیستند ».
به بیان ساده تر ، این فرضیه میخواهد بر این مسئله تأ کید کند که زبانهای دنیا به شیوه های متفاوت مفاهیم و مصادیق جهان خارج را نامگذاری می کنند و از این رو اختلافات ذاتی موجود بین زبانها کار ترجمه را بسیار مشکل و ناموفق می سازد . برای نمونه به واژه های مربوط به روابط خویشاوندی ( kinship terms) در فارسی و انگلیسی دقت کنید . با وجود اینکه ، روابط و نسبت های فامیلی در دو جامعه انگلیسی زبان و فارسی زبان یکسان هستند اما تقسیم بندیها و نامگذاریهای این دو زبان با هم تفاوت آشکار دارند. در فارسی برای " برادر پدر" از لفظ " عمو " و برای " برادر مادر " از لفظ " دایی " استفاده می شود . این در حالی است که در زبان انگلیسی برای هر دو مصداق / مفهوم از لفظ واحد یعنی " uncle" استفاده می شود. همین مسئله را در مورد " خواهر پدر = عمه " و " خواهر مادر = خاله " نیز داریم .
فارسی انگلیسی
عمه __________ aunt
خاله __________ aunt
دایی ___________ uncle
عمو ___________ uncle
حال اگر فرزندان دایی ، عمو ، عمه ، و خاله را در نظر بگیریم موضوع پیچیده تر می شود . در فارسی کلماتی مثل پسر عمو ،پسر دایی، دختر دایی، پسر عمه ، دختر عمه ، پسر خاله ،و دختر خاله داریم در حالیکه همه آنها در انگلسیی معادل واژه cousin هستند . با این احوال فرض کنید بخواهید جمله های زیر را از فارسی به انگلیسی یا بر عکس ترجمه کنید :
پسر خاله ام را دیروز در خیابان دیدم .
دختر عمویم رشته حسابداری می خواند .
My aunt bought me a nice present.
He married one of his cousins.
به عنوان نمونه ای دیگر به واژه " پوست " در فارسی دقت کنید . این واژه برای پوشش خارجی بدن انسان ، حیوانات و اشیاء به کار می رود . در مقابل در زبان انگلیسی تقسیم بندی و نامگذاری دقیق تری برای آن وجود دارد .
Skin (انسان و برخی حیوانات)
Shell (تخم مرغ و میوه های مغزدار مثل گردو و فندوق)
Bark (درختان)
Peel (میوه جات)
Ring (مرکبات)
Hide (تمساح-بز-گوسفند-گاو)
Husk(لایه خارجی بذرها و هسته ها )
پوست
این مثال و مثالهای متعدد دیگر نشان می دهند که با وجود یکسان بودن واقعیت های جهان خارج ، هر زبان تصویری متفاوت از این واقعیت ها را به دست می دهد و همین مسئله موجب شد تا ورف ( Whorf) ادعا کند که هر شخصی از دریچه و زاویهء زبان خود به دنیا می نگرد و این ادعا خود منجر به تقویت این ایده فلسفی شد که مفاهیم ذهنی ما تحت تأثیر زبان ما هستند و از همینجا گونه افراطی نظریه نسبیت زبانی شکل میگیرد که می گوید " زبان ما ، طرز تفکر و ذهنیت ما را تعیین می کند "
"Our language determines our mind"
این نسخه از نظریه نسبیت زبانی به وجود نوعی " جبر زبانی " ( ( linguisticdeterminismاعتقاد دارد . طرفداران این نظریه، ترجمه را امری تقریباً غیر ممکن می دانند . اکثر اندیشمندان با این مسئله موافقند که زبان ما بر تفکر و اندیشه ما تأثیر می گذارد، اما گونه افراطی این نظریه را قبول ندارند.
به هر حال وجود تفاوت میان زبانهای دنیا را نمی توان منکر شد و این تفاوتها به واژگان زبان محدود نمی شود و ساختار زبانها هم با یکدیگر متفاوتند. به عنوان نمونه ای از تفاوتهای ساختاری زبانها می توان به ساختار هسته و وابسته و یا ترتیب اجزای جمله اشاره کرد.