است اما معشوقه ی او که دختری زیباست به او اهمیت نمی دهد و مغرور
است. فردای آن روز شیطان به سراغ دختر رفت آن را طلسم کرد و به شاخه
گلی سرخ تبدیل کرد و آن را در بیابان گذاشت گل سرخ ضعیف است بدون آب
میمیرد. پسر عاشق از این که معشوقه ی خود را ندیده بود ناراحت بود و
نگران تا این که با پرس و جو به بیابان و گل سرخ رسید. گل سرخ داشت از
بی آبی میمرد پسر هر چه گشت آبی پیدا نکرد پس فکری کرد تا دختر را نجات
دهد. او بزرگترین خار گل را که همان کینه و غرور بود از ساقه ی گل جدا
کرد و آن را در قلبش فرو کرد خون از قلبش جاری شد و به ریشه های گل
رسید طلسم باطل شد و گل تبدیل به دخترک شد . اما دختر باز هم بی توجه
از کنار پسر گذشت اما پسر در لحظه ای که داشت جان میداد خوشحال
بود چون معشوقه ی خود را نجات داده بود و با همان خوشحالی جان داد