بالاخره يكي از قورباغهها، تسليم گفتههاي ديگران شد و دست از تلاش برداشت. او بيدرنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر همچنان با حداكثر تلاشش براي بيرون آمدن از گودال تلاش ميكرد. ديگر قورباغهها فرياد ميزدند دست از تلاش بردار! اما او با توان بيشتري تلاش ميكرد و بالاخره از گودال بيرون آمد.
وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغهها از او پرسيدند:" مگر تو حرفهاي ما رو نشنيدي ؟"
معلوم شد كه قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر ميكرده كه ديگران او را تشويق ميكنند.
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۰ | 23:18