یا درست در همین ایامی که منابع اطلاعاتی غربی از این میگویند که در حمله ایران به پایگاههای آمریکایی، ایران از کمکهای ماهوارهای چین و روسیه بهرهمند بوده و در شورای امنیت و دیگر مجامع و نشستهای بینالمللی مانند جی۲۰، چین به تنهایی یا با همراهی روسیه از حقوق ایران دفاع میکنند، یکی از شناختهشدهترین فعالان سیاسی کشورمان میگوید چین ما را تهدید کرده که یا با آمریکا و عربستان و امارات به توافق برسید و یا دیگر نماینده کشورتان را به چین نفرستید. خب دقیقا این حرف یعنی چه و درست همان زمانی که هم چین و هم روسیه دارند از ایران در شورای امنیت دفاع کرده و قطعنامههایی که آمریکا و اروپا و کشورهای عربی حامی و طراح آناند، وتو میکنند، اینگونه سخنگفتن یک فعال شناختهشده عرصه سیاست و اقتصاد کشور را به چه تعبیر کنیم؟
قطعا و حتما باید به روابط بینالملل با شک و تردید نگاه کرد، ولی یادمان باشد که در این روابط، برای هر کشوری، منافع ملی اولویت دارد، برای ما هم لازم است که همینگونه باشد و به قول آن سخن معروف، «در سیاست رفاقت نداریم، فقط منافع داریم». حالا در این منظر منافع، منفعت ما در همپیمانی با کدامطرف است، آن طرف که میگوید میخواهم تمدن ایرانی را نابود کنم و به عصر حجر بفرستم و این قصد را هم عملیاتی کرده، یا آنطرف که در مقابل این تهدید به ما کمک میکند؟حتی اگر هم بگوییم چنین کمکی را به خاطر منافع خود انجام میدهد، باز هم اینکه بهتر است با کسی همپیمان باشیم که منفعتش در ماندن ایران است و نه آن کسی که منفعتش را در نابودی ایران میداند. یا یکی از همین اهل سیاست که زمانی جایگاهی بلند در کمیسیون امنیت ملی مجلس داشته، بارها و حتی در همین یکی دو روزه میگوید «چین به خاطر منافعش، بین ایران و آمریکا، طرف آمریکا را خواهد گرفت». خب حالا این یعنی چه؟ یعنی تلاش نکنیم که بتوانیم چین را تبدیل به همپیمان خود کنیم؟ یا اینکه نمیتوانیم چین را همپیمان خود کنیم؟ اگر منظور آن اهل سیاست که بسیاری افراد، سخنانش را چون نقل و نبات منتشر میکنند نظر اول باشد که نتیجهاش یعنی باید تسلیم آمریکا شویم، اگر هم منظورش دومی باشد که باز هم باید تسلیم آمریکا شویم. خب چرا مطلب را میپیچانید؟ اگر منظورتان این است که راهی جز تسلیم نداریم، حرف دلتان را بزنید و اگر معتقدید لازم است که تسلیم نشویم، بگویید این لزوم چگونه محقق میشود؟ اینکه بگوییم تا ایران با امارات و عربستان و آمریکا مسائلش را حل نکند، چین فرستاده ما را راه نخواهد داد یا اینکه بگوییم چین بین ایران و آمریکا، آمریکا را انتخاب خواهد کرد، واقعا با چه قصدی گفته میشود؟ و آیا وقتی در عرصه واقعیت، بهرغم آنکه گفته شده بود، چین فرستاده ایران را به شرط حل مسائل با امارات و عربستان و آمریکا میپذیرد، عراقچی به چین رفت و بهرغم آنکه گفته شد، چین بین آمریکا و ایران، طرف آمریکا را میگیرد، چین قطعنامه آمریکا را وتو کرد، یک معنی بیشتر ندارد، سیاست، آن هم سیاست بینالملل، به این سادگیها که این دو استخوان خر کرده عالم سیاست و شاید اقتصاد تصور میکنند نیست. اینکه پیش چشم، شیشه کبود بگیریم، رنگی به جهانی که میبینیم خواهد داد که شاید رنگ واقعی جهان نباشد. هنر سیاست آن نیست که پیشاپیش همهچیز را قطعی و حتمی تصور کنیم و یادمان باشد که در این سیاست، نه رفیق داریم و نه دشمن، فقط منافع داریم و هنر یک سیاستورز آن است که وقتی یک نفر صراحتا میگوید تمدن تو را نابود میکنم، بتواند به رقبای او بفهماند اگر من نابود شوم، نفر بعدی تو هستی، پس منفعت بزرگتر و درازمدت تو در این است که من باشم، که اگر من نباشم، از آن هفت تمدن باستانی فقط شما دوتا خواهید ماند و یک جنگ آخرالزمانی.